سال اقتصاد مقاومتی در سایه وحدت ملی و امنیت ملی
جمعه 18 اردیبهشت 1405
دانشگاه علوم پزشکی همدان
  • تاریخ انتشار : 1401/08/04 - 14:32
  • تعداد بازدیدکنندگان خبر : 205
  • زمان مطالعه : 25 دقیقه

سی و ششمین سالگرد عملیات والفجر8 و عروج ملکوتی سردار جانباز، معلم قرآن فرمانده شهید حسن ترک

به مناسبت سی و ششمین سالگرد عملیات والفجر8 و سالگرد عروج
ملکوتی سردار جانباز، معلم قرآن فرمانده شهید حسن ترک، نگاهی به سیره و وصیت شهید
حسن ترک داریم.





به گزارش پایگاه خبری وب‌دا در همدان، عملیات والفجر 8 یا نبرد اول فاو، عملیات آبی خاکی تهاجمی نیروهای مسلح ایران، در خلال جنگ ایران و عراق بود، که به فرماندهی مشترک سپاه پاسداران و ارتش جمهوری اسلامی ایران، در بهمن‌ماه 1364 به مدت 75 روز انجام شد.

در این عملیات با طراحی و حضور مشترک نیروهای ارتش و سپاه و به روایتی دیگر با طراحی فرماندهان ارشد ارتش جمهوری اسلامی ایران و نیروهای سپاه، بسیج با پشتیبانی ارتش، با غافلگیری نیروهای عراقی، از اروندرود عبور کردند و شبه‌جزیره فاو در جنوب عراق را به اشغال خود درآوردند.
عملیات والفجر 8، روز 20 بهمن 1364 در منطقه خسروآباد تا راس‌البیشه آغاز شد و در تاریخ 29 فروردین 1365 با پیروزی رزمندگان اسلام، به پایان رسید و با رشادت دلاورمردانی مثل شهید ترک که در این عملیات به شهادت رسید، این شبه جزیره در اختیار نیروهای ایرانی قرار گرفت. 
 
فزت و رب الکعبه


آرامگاه ابدی سردار شهید حسن ترک



فرزند علی ، فرمانده طرح و عملیات لشگر 32 انصارالحسین
"ع" و فرمانده محورهای عملیاتی غرب کشور . استاد علوم قرآنی



متولد 1341 تهران



تاریخ شهادت : 1364.12.2 فاو





زندگی شهید حسن ترک از دید خانواده و دوستانش؛



در حالیکه روح ا...
کبیر در تدارک قیام عظیم خویش بود نوزادی پا به عرصه دنیا گذاشت که بعداً مصداق عینی کلام خمینی گردید، که فرمود سربازان من اکنون در گهوارهاند، سردار رشید دین خدا شهید حسن ترک همان نوزادی بود که در سال
1341
از شهر تهران بهیاری امام خود چشم بر جهان گشود.



در این راه از همان طفولیت کوشش خستگی ناپذیری را آغاز نمود، دوران تحصیل را با موفقیت پشت سر گذاشت که خرمن وجودش با آتش مقدس انقلاب زبانه کشید، در کنار شهیدان میرزایی و کیانیان رشد کرد، آگاهی یافت و مطالعه نمود تا قویتر و مقاوم
تر مقابل اندیشههای التقاطی منافقان، چپها و عناصر لیبرال بایستد و با منطق ایمانی همان سربازی باشد که امام به او دل بسته بود.
پس از اخذ دیپلم در سال
1360
از دبیرستان ابن سینا با عضویت در سپاه پاسداران فصل نوینی در راه پر مخاطره و سخت مبارزه را بر خویش گشود.



ابتدا مسئول پذیرش سپاه گردید، اما عشق به جهاد در میدان بلا ، او را از شهر به جبهه کشانید و رفت تا مردانگی را در عمل نشان دهد.



علیرغم میل فرماندهان، در عملیات فتح المبین سرافرازانه شرکت کرد و این در حالی بود که تنها طعم شیرین جهاد می
توانست روح بی قرار او را آرامش دهد و جز این به چیزی تن نمیداد.
بهدلیل لیاقت و کارایی، در عملیات مسلم بن عقیل فرماندهی گردان کمیل به او واگذار شد که منجر به مجروح شدن وی گردید.



در عملیات والفجر مقدماتی و والفجر با سمت دستیار محور حضور یافت که پس از سه روز مقاومت بر اثر ترکش خمپاره از ناحیه کتف و فک آسیب دید.
در عملیات والفجر سمت معاون مسئول محور و در عملیات والفجر مسئولیت تیپ عمار را بر عهده داشت، او در عملیات والفجر در چنگوله مسئول محور بود و سرانجام آخرین حضور او در محفل عشق بازی والفجر بود که در این عملیات مسئولیت طرح و عملیات تیپ انصارالحسین
(
ع) را بر عهده گرفت و با پرواز عاشقانهاش بر آرمانهای مقدس انقلاب صحه نهاد و به مأوای خویش رسید.







واگویه های شهید
:



آمال و آرزوهای انسان نشان دهندۀ انگیزه های کار و عمل اوست
.
بیایید آمال و آرزوهایمان را خدایی کنیم .



خدایا ! در این دنیای بزرگ سرگردان و حیرانم
.
مرا آن گونه که خود می خواهی تکامل ده
.



خدایا ! آن چه که برای قرب تو لازم است عطایم کن
!
این بندۀ گنهکارت را یاری کن
!



بارالها! دلم سخت به حال کسانی می سوزد که تو را نشناختند و به خطا رفتند
.
این ندای پشیمانی را به آن ها برسان و کاری کن که هر چه می خواهند از تو طلب کنند و تو خود سرپرستی شان را بپذیر و مراقب رفتارشان باش
!

 
 
مادر شهید:


تازه به دنیا آمده بودی.
امام را تبعید کرده بودند.امام در سخنرانی شان فرموده بودند
سربازهای من امروز در گهواره هستند
! »



چند ماهه بودی ؛ تو را در بغل فشردم و از آن روز به بعد هر بار که می خواستم شیرت بدهم وضو می گرفتم
.





مادر شهید:



اسمت را حسن گذاشتم ، چون به امام حسن علیه السلام ارادت خاصی داشتم
.
برادر نداشتم و تو را داداش حسن صدا می کردم
.



از یادداشت های شهید:



باید حتما " سری به تو بزنم. گفته بودی برای انجام هر کاری اول هدفت را مشخص کن
.
خودت این کار را انجام دادی
.
نشستی و فکر کردی و گفتی
: «
من یک عیب اساسی دارم و آن این که هدفم همیشه مقطعی است
.
این طور نمی شود
!
باید جدی فکر کنم
.
هدفم را باید تعریف کنم
.
حداقل برای خودم ! »



نشستی و ساعت ها فکر کردی و عاقبت گفتی
: «
هدفم را انتخاب کردم
.
شهادت بزرگترین آرزو و مهمترین هدف من است
. »





مادر شهید :



زیرزمین خانه جای عبادت های او بود
.
نصف شب بلند می شدم و می دیدم حسن توی رختخوابش نیست
.
سراغش می رفتم . می دیدم داخل زیر زمین ایستاده و نماز می خواند
.
گوشه ای می ایستادم و نگاهش می کردم
.
آن وقت ها نوجوان بود اما آن قدر با دقت و با تواضع نماز می خواند که من از نماز خواندن خودم شرمم می آمد
.







مادر شهید :



خیلی دوستش داشتم . همه اهل خانه دوستش داشتند
.
همه از قول من به او می گفتند داداش حسن
!
هر وقت که به جبهه می رفت از زیر قرآن ردش می کردم و می نشستم برایش دعا می خواندم
.
از خدا می خواستم بچه ام را سالم نگه دارد
.
یک بار که به مرخصی آمد گفتم
: «
حسن جان ! شب و روزم شده دعا کردن برای سلامتی ات
»



لبخند زد . مثل همیشه ملیح و نمکین
.
سرش را پایین انداخت و گفت
: «
پس مامان جان همه اش زیر سر شماست
.
چند بار می خواستم شهید شوم اما نشدم
.
خیلی عجیب بود . » سرش را که بالا گرفت ، چشم هایش نمناک بود
.
صدایش می لرزید . گفت
: «
مامان جان از این پسرت بگذر
!
دعا کن شهید شوم
.
تو راضی شوی برگه عبورم را می دهند
!
دعا کن به آرزویم برسم
! »



داشت به من التماس می کرد
.
بغض کردم ! فهمید ناراحت شدم
.
خواست از دلم در بیاورد
.
نگاه کرد توی چشم هایم و با خنده گفت
: «
اگر زحمتی نیست ، دعا کن اسیر نشوم
! »



دیگر برای سلامتی اش دعا نکردم
.
انگار از ته دل راضی شده بودم
.
راضی به رضای خدا
!
پسرم بود ؛ جگر گوشه ام ؛ پارۀ تنم ، اما هر وقت می خواستم دعایش کنم یاد لحن صدایش می افتادم و تصویر چشم های نمناکش می نشست توی خانۀ چشم هایشم
.
آن وقت زیر لب می گفتم
: «
خدایا! بچه ام به اسارت عراقی ها در نیاید
! »





آن روز سه شنبه بود . آمدند و گفتند چهارشنبه مراسم شهید
برگزار می شود ، بروید فرزند شهیدتان را

ببینید . من که برای حسن می مُردم ، خدایی بود که سکته نکردم . ما را بردند بالای
سر حسن . با همان لباس پاسداری اش خوابیده بود . صورتش سرخ و سفید بود . نمی دانم
چطور شد تا دیدمش گفتم : « حسن جان ! خوش به حالت مادر جان ! به آرزویت رسیدی ؟!
مبارکت باشد ! »







از یادداشت های شهید
:



یاد این جمله ات می افتم
: «
به هنگام طلوع و غروب خورشید که آسمان رنگ خون می گیرد به یاد شهدا باشید
. »



خیلی به صلوات اعتقاد داشتی
.
می گفتی کلید تمام مصائب و مشکلات در ذکر خدا و هدیۀ صلوات به محمد و آل محمد است
.





حمید حسام، خوش لفظ



یادت می آید در عملیات مسلم بن عقیل در منطقۀ سومار در نیمه ای شب مجروح شدی
.
ترکش به پشت گردنت خورده بود
.
لب و صورتت مجروح شده بود
.
خون زیادی ازت می رفت
.
خیلی طول کشید تا آمبولانس آمد
.
نفس کشیدن هر لحظه برایت مشکل و مشکل تر می شد
.



وقتی تو را روی برانکارد گذاشتند صبح شده بود
.
با ایما و اشاره به آن هایی که
سرِ برانکارد را گرفته بودند ، فهماندی که بایستند . خون می جوشید و از گلویت
بیرون می زد. همه نگرانت بودند. چون ممکن بود هر لحظه از شدت خون ریزی و مشکلات
تنفسی بلایی سرت بیاید .



نشستی تیمم کردی و با همان حال نمازت را خواندی . این موضوع
تا مدت ها دهان به دهان می چرخید و سینه به سینه نقل می شد .





برگرفته از وصیت نامه



به چله نشینی معتقد بودی . خیلی وقت ها روزه بودی اما سعی
می کردی کسی متوجه نشود . دیگران را هم به چله نشینی سفارش می کردی . در وصیت نامه
ات خواندم : « مگر نه این است که چهل روز کاری را از روی اخلاص انجام دهیم ، چشمه
های حکمت بر دل ما جرای می شود . پس چرا چنین نکنیم ؟ »





قسمتی از وصیت نامه شهید:



برادران و خواهران توصیه شدید می‌کنم به شما در تربیت نسل
خردسال و نوجوان زیرا که تضمین آینده اسلام است این غنچه‌های نشکفته را دریابید و
شما هستید که از این افراد می‌توانید بزرگان فردا را بسازید از این زمینه‌های
مناسب برای رشد که شکل نگرفته استفاده کنیم و طبق احکام خدا شکل دهیم، پدران و
مادران در آشنایی فرزندانشان با قرآن و جلسات و برنامه های مذهبی بکوشید و
تشویقشان کنند و اما پدر و مادر گرامیم امیدوارم که دراین مدتی که در خدمت شما
بوده‌ام از من راضی باشید هرچند در لحظات آخر فرصت خدا حافظی نبود ولی وعده ملاقات
انشاء‌الله با روی گشاده و خندان نزد زهرا(س) و پیامبر خدا(ص) در کنار حوض کوثر.



حسن ترک





ای شهدا برای ما حمدی بخوانید که شما زنده اید و ما مرده ایم.

  • گروه خبری : گروه های مطالب
  • خبرنگار :
کلمات کلیدی
مدیر سیستم
خبرنگار

مدیر سیستم

آدرس
شماره تلفن: ۰۸۱۳۱۳۱۵۰۲۵
نشانی::همدان، میدان پژوهش، خیابان شهید فهمیده، ستاد دانشگاه علوم پزشکی، طبقه ۵
 
نظرسنجی
آمار بازدید
تعداد بازدیدکنندگان امروز 27861
تعداد کل بازدیدکنندگان تا امروز 3471023
تعداد کاربران بر خط 2