تقدیم به همه قهرمانان بی ادعای سلامت:
وقتی خدا عاشقانه نوشت: نقطه سر خط
طی معجزهای در بیمارستان قلب و عروق فرشچیان، خانمی پس از 18 روز شرایط اضطراری، با حال خوب ترخیص شد.
به گزارش روابط عمومی مرکز قلب و عروق فرشچیان، در آغازین فصل 1404 هنگامی که شهر آرام آرام به پایان تعطیلات عید نزدیک میشد و گرمای خورشید، آغوشش را به سوی مردم گشوده بود تا شور و طراوت فصل نو را به آنان هدیه کند، پشت دیوارهای بیمارستان قلب و عروق فرشچیان، داستانی دیگر در حال نوشته شدن بود؛ داستان زنی پنجاه ساله، از کارکنان بیمارستان شهید بهشتی که در آستانه ی مرگ ایستاده بود و می رفت تا پرونده ی عمرش در سیزده بدر ۱۴۰۴ با تاریکی ابدی بسته شود.
اما صدای آژیر آمبولانس که در حیاط بیمارستان پیچید، گویی فرشتگان به زمین آمده و فصل تازه ای از زندگی او را ورق زدند .خواندن شرح حالش یادآور این حقیقت بود که انسان به دمی وصل است و هیچ اعتباری به این دنیا و زرق و برقش نیست نوشته بودند: بیمار پشت فرمان خودرو، ناگهان هوشیاری اش را از دست داده در ارجاع اولیه با احتمال سکته مغزی به بیمارستان بعثت منتقل شده بود. اما نتایج آزمایش ها و اسکن ها، واقعیتی هولناکتر را فریاد میزدند؛ او باید فوراً به بیمارستان قلب فرشچیان منتقل می شد.
تشخیص پزشکان این بود:"دایسکشن آئورت"؛ پارگی لایه های رگ اصلی قلب، همان "قاتل خاموش" که هر ثانیه تأخیر در درمان، به معنای وداعی بی بازگشت بود. اما تقدیر، نقشی دیگر برایش نوشته بود با اعلام وضعیت اضطراری، دکتر صفرپور، جراح برجسته قلب، در کمترین زمان تیم جراحی را سازماندهی کرد. تحت هدایت وی و با همراهی متخصص بیهوشی دکتر بخشایی، اتاق عمل بیمارستان روشن و عملیات نجات آغاز گردید. جراحی دشوار و نفسگیر، در طی شش ساعت با موفقیت کامل انجام شد و قلب بیمار دوباره به تپش افتاد.
ماجرا به اینجا ختم نشد. بیمار که به ICU جراحی قلب منتقل شد حالا نوبت پرستاران متخصص و آموزشدیده ICU بود که به ایفای نقش اصلی خود در حفظ ثبات بیمار و عبور او از بحران بپردازند و این یعنی تلاش شبانهروزی در پایش مداوم علائم حیاتی، پیشگیری از عفونت و ایجاد محیطی آرام و ایمن برای بهبود بیمار، در کنار چندین اما و اگرهای دیگر. دوازده روز از این ماجرا گذشت دوازده روزی که بیمار میان مرگ و زندگی معلق بود. دستگاه ونتیلاتور نفس هایش را می شمرد و داروها قطره قطره به رگهایش چکیده می شد، دوازده روزی که تیم درمان به سرپرستی دکتر صفرپور و دکتر بخشایی، بیخواب و خستگی ناپذیر، لحظه به لحظه پاسدار جانش بودند تا او را از این شرایط بحرانی عبور دهندهر چند این، تنها داستان این بیمار نیست و ؛ روایتی از فداکاریهای هر روز این فرشتگان زمینی ست.
سرانجام روز دوازدهم، باز هم معجزه ای رخ داد. پلکهایش لرزید، چشمانش را گشود و بدون کمک دستگاه هوای زندگی را به درون ریه های خود فرو برد و نفس کشید. فریاد شوق همراه با اشک شادی، فضای بخش را پر کرد. "خدایا، شکرت... کم کم فیزیوتراپیست ها آمدند و با حرکات ماهرانه، به عضلات بی جانش جان دوباره بخشیدند. تا اینکه در31 فروردین، پس از هجده روز نبرد سخت، او روی پاهای خود ایستاد و چونان فاتحان عشق از بیمارستان مرخص شد.
بهار با همه زیبایی هایش وارد دومین فصل خود شده بود و تقویم آن روز 15 اردی به عشق را نشان می داد که کارکنان، بیمار را همراه همسر ش در بخش دیدند او بازگشته بود اما این بار نه به عنوان بیمار که به عنوان میهمان... با لبخندی پر از امید برای دیدار با تیم درمان و تجلیل از همه آنانی که با ایثار و فداکاری به او فرصت دیگری برای بندگی پروردگار عطا کرده و او را از چنگال مرگ نجات داده بودند.
همه شادی کنان یکبار دیگر پیروزی عشق بر مرگ، پیروزی امید بر یأس را به نظاره نشستند و این روایتی بود واقعی از هزاران فداکاری و ایثار کادر درمان که بی صدا و خاموش در سایه سار بیمارستان های این سرزمین جاری است حماسه ایی که یادآور می شود حادثه هرچقدر هولناک ، فیض روح القدوس ار باز مدد فرماید با پا در میانی عشق، ایثار و فداکاری کادر درمان می توان فصل جدیدی از زندگی را دوباره نوشت./خ





نظر دهید